پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
78
سقوط اصفهان ( فارسى )
خوبند و مرا صادقانه در دل خويش دوست مىدارند ، ميل دارم سالارى و قدرت ببخشم ، پاداش نيك عطا كنم و آنها را از ديگر كسان بركشم و بمقامات عالى رسانم . اينك مطمئن هستم كه شما به من نيازمنديد . بگوييد بدانم چگونه مىتوان شاهزاده [ طهماسب ميرزا ] را دستگير كرد ، تا حاكم حكومت كند و بزرگتر بزرگترى و خون ريختن باز ايستد » . سرداران حاضر سوگند ياد كردند و سوره فاتحة الكتاب را عنوان حجت و شاهد قرائت نمودند كه از اين پس صادقانه خواستار وى باشند و از خون خود در راه خدمت وى دريغ نورزند . سپس اعتماد الدوله [ ايرانى ] به محمود گفت اگر فرمان رود به شاهزاده نامه نويسم [ او را استمالت و تحريض نمايم ] كه خود بحضور رسد و سر به خدمت شما فرود آرد . محمود جواب داد : « دليلى در دست نيست كه بتوان گفت شاهزاده خود بپاى خويش و از سر راى خود بيايد و اطاعت مرا گردن نهد ؛ [ بنابراين ] بايد به زور و نيروى شمشير وى را حاضر ساخت . سردارى تعيين خواهم نمود كه با لشگر به قزوين رود تا وى را دستگير سازد و اينجا به خدمت آورد » . 45 - در 30 اكتبر ( 10 نوامبر ) محمود سرداران خويش را گفت كه لشگريان خود را آماده سازند . سردار بزرگ امان اللّه سلطان ، اشرف سلطان « 1 » و نصر اللّه كور سلطان شش هزار افغانى و دو هزار ايرانى را آماده ساختند . وى 6 هزار افغانى را در زير فرماندهى سرداران فوق قرار داد ، و فرمانده دو هزار ايرانى را به برادر اعتماد الدوله سپرد ، و به اين ترتيب 8000 تن سپاهى جمع آورد . « 2 »
--> ( 1 ) - اشرف پسر عموى محمود بود و روابط آنها خوب نبود و به سختى مىگذشت ، چون كه محمود براى اينكه رئيس غلزاييان شود ، در سال 1717 ميلادى عبد العزيز پدر اشرف را به قتل رسانيده بود . ( ل . ل ) . ( 2 ) - كلراك باستناد قول ژزف اپى ساليميان مىگويد كه اين نيرو شامل 6 هزار تن افغانى و 4000 تن خارجى ( Etrangers ) بود ، و در اواخر نوامبر از اصفهان بيرون شد . نگاه كنيد به كتاب تاريخ